قهرمان ميرزا عين السلطنه

826

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بودم . محمد دنبال كرد . بالاخره او هم نرسيد و هرچه نگاه كرديم رفت . مراجعت كردم يك كلاغ در هوا زدم . معتمد السلطنه رسيد منزل برد . جاى خوبى دارند ، يعنى نسبت به شهرستانك و محل ساير چادرها خوب است . چهار ساعت به غروب مانده سوار شده راه اوشان و آهار را گرفته مدتها رفتيم . پس از طى مسافت زياد چند كبك ديده شد . دو تير معتمد و يك تير محمد رضا ميرزا انداختند نخورد . دو تير ديگر هم انداختند نخورد . يك زربه كبك يرقه مىكرد . من عقب كردم يك دانه در حضور حضرات زدم . در وقت صحبت از شكار و تيراندازى خود چيزها مىگويند و حال آن‌كه هميشه در شكارگاه و مشغول شكارند . بسيار بد تير مىاندازند . اغلب بلكه هميشه دروغ مىگويند با آن كمى كبك و سختى جا . هرروز نباشيم مىگويند ده پانزده كبك زديم . بعد از زحمت زياد و انداختن دو تير ديگر يك دانه معتمد روى هوا زد . كبك غلطان غلطان پائين دره آمد . محمد زود رفت سرش را بريد . اسب معتمد السلطنه فرار كرده بود . وقت ديگر باقى نمانده بود . من رو به منزل آمده خيلى به عجله هم آمدم كه حضرات نرسند و كبك را منزل برسانم . اين راه از توى دره است منزل ما مىرود . از بغله به ده و چادر آنها . نزديك منزل اسب سرسم رفته سخت زمين خورد . الحمد لله صدمه وارد نيامد . به خودى خود زود بلند شد . حضرت و الا و عماد السلطنه شكارى نكرده بودند . كبكها و تفصيل آن را معروض داشتم بامزه بود . تولوى خان صبح از شهر آمده . پريروز از قزوين و كشمرز آمده است . پس‌فردا شهر مىرود . كاغذ آورده بود . حسين سردارى ، قبا ، بلوز ، شيرينى ، سيب‌زمينى ، سيگار فرستاده بود . الحمد لله همگى سلامت مىباشند . چشم هرمز كمى درد مىكرده الحمد لله بهتر شده است . خوشمزگيهاى آجودان مخصوص كاشى شنبه سيم ربيع الاول - ديشب صدر اعظم مهمان بود . شاهزاده اميرآخور ، آجودان مخصوص ، مهندس الممالك ، دكتر شيخ بودند . صحبتهاى آجودان مخصوص بهترين مشغوليات است ، طورى كه انسان راضى نمىشود دو دقيقه گوش ندهد . لهجهء كاشى و كلمات صحيح مرغوب ، مطالب قشنگ . لذت برديم . تمامش را از دو سه نفر نوكر خودش حكايت كرد . لاينقطع صحبت كرد . خودش ابدا خنده نمىكند و اين بيشتر اسباب خنده مىشود . تا ساعت هفت صحبت كرد . از بس خوش‌صحبت است آنى رهائى ندارد . متصل بايد حاضر محضر اعليحضرت و صدراعظم باشد . شاهزاده نصر الله خان و امير عبد الرحمن خان روزنامهء خوب از شهر تولوى خان آورده . شكل شاهزاده نصر الله خان پسر امير افغانستان را خيلى كشيده بود . انگليسها به قدر يك امپراطور به او احترام كرده بودند . بلكه مىگويند احترامى كه به او كرده‌اند به شاه نكرده‌اند . براى خاطر هندوستان است كه آنقدر تملق مىكنند . امير عبد الرحمن خان از بس صاحب تدبير و رأى مستقيم است افغانستان را دولتى كرده كه الان محل ملاحظهء دو دولت معتبر روس و انگليس